تصویر ماهواره ای و سه بعدی روستا
|+| نوشته شده توسط آرش کرمی در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392  |
 گسل جوان زاگرس که از منطقه دینور میگذرد(به نقل از استاد خوبم دکتر مهدی زارع)
|+| نوشته شده توسط آرش کرمی در سه شنبه بیست و چهارم دی 1392  |
 
|+| نوشته شده توسط آرش کرمی در سه شنبه نوزدهم آذر 1392  |
 
روستای قزلذره
|+| نوشته شده توسط آرش کرمی در سه شنبه نوزدهم آذر 1392  |
 
روستای قزلدره:

وجه تسمیه روستای قزلذره:قزل +دره

قزل: به زبان کردی بوته ی زرشک میباشد .

دره:همان دره(Valley) میباشد.

قزلدره:دره ای که بوته زرشک زیادی دارد.

روستای قزلدره از توابع شهرستان صحنه واقع در نود کیلو متری شهر کرمانشاه قرار دارد ودارای اب و هوای مدیترانه ای(از نظر ژئوبتانیک شامل مناطقی می گردد که تحت تأثیر آب و هوای دریای مدیترانه ای قرار گرفته است و ناحیه ای طبیعی که از لحاظ گیاه و ترکیب فلوریستیک و اکولوژیک یکنواخت می باشد.) بوجود می آورد.

روستای قزلدره دارای ۱۵خانوار ۶۵نفر جمعیت دارد،که فاقد شورا می باشد.

شغل اصلی مردم روستا باغذاری و کشاورزی است. ودر کنار اینها هم تعدادی دام نگه داری میکنند

جازبه توریستی ان به خاطر طبیعت بکر ودست نخورده ان میباشد در فصل بهار به دلیل وجود گونه های گیاهان دارویی نظر بسیاری از مردم شهرهای اطراف را به خود جلب میکند.گونه غالب ان گیاه ابیشن میباشد.

این روستا دارای مردمانی خون گرم ،مهمان نواز، مهربان وسخت کوش میباشد.که زنان علاوه بر خانه داری در کارهای کشاورزی به مردان کمک میکنند.

از تمام کسانی از این وبلاگ دیدن میکنند خواهشمندم در صورت وجود اشتباه در معرفی روستا شکل صحیح مطلب را به ادرس ایمیل اینجانب ارسال فرمایید
|+| نوشته شده توسط آرش کرمی در پنجشنبه ششم تیر 1392  |
 ریشه در خاک(زنده یاد فریدون مشیری)
قبل از این که این شعر را بخوانید باید داستان گفتن این شعر را بگوییم ؛سالها پیش یکی از دوستان استاد مشیری که قصد داشت با خانواده اش به آمریکا کوچ کند به ایشان نیز پیشنهاد همراهی داد. استاد از دوستش یک شب وقت خواست تا در این باره فکر کند. این شعر جوابی است که استاد به دوستشان گفتند.

 ریشه در خاک
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.
 

تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است.
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را این خشکسالی های پی در پی
تو را از نیمه ره بر گشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان
در ستوه آورد.
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود
و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست
خواهی رفت.
و اشک من ترا بدروردخواهد گفت
 

من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت
 
|+| نوشته شده توسط آرش کرمی در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391  |
 
 
بالا